ابراهيم عاملي ( موثق )
125
تفسير عاملي ( فارسي )
اشاره است بآيات جلو كه گفته شده است « لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً » و منظور سرزنش بنى ابيرق است كه زره دزديدند ، و اعلام اين است كه ممكن است شما مردم منافق نابود شويد و مردمى صالح و شايسته بجاى شما و براى كومك بپيغمبر بيايند . روح البيان : يعنى شما با همه ى نافرمانى باز هم زنده هستيد و آسوده براى اينكه خدا از اطاعت شما بىنياز است و ميتواند همه شما را نابود كند و ديگرى بجاى شما بياورد . طبرى : روايت كردهاند ، چون اين آيه نازل شد پيغمبر ( ص ) دست بر پشت سلمان زد و فرمود : آن مردم ديگر كه بجاى اين اشخاص ميآيند از اهل و ملَّت اين شخص خواهد بود ، يعنى عجم فرس « ايرانى » . « مَنْ كانَ يُرِيدُ ثَوابَ الدُّنْيا تا آخر » 134 مجمع : اين جمله ها براى تهديد منافقين است كه براى استفاده ى مادّى با مسلمين موافقت ميكردند . فخر : يعنى آن مردم كه براى غنيمت و بهره ى دنيا بجهاد ميروند خطا - كارند كه اين بهره ى ناچيز را ميخواهند ، و از منافع اصلى و حقيقى كه در عالم ديگر فراهم است رو گردان هستند ، اگر اين مردم عاقل هستند پى ثواب آخرت ميروند تا بهره هاى هميشگى به آنها برسد و در دو عالم خوشبخت باشند . روح البيان : حدّادى گفته است : اين آيه براى تهديد منافقين و رياكاران است ، اگر اخلاص در عمل باشد تمام دنيا با آن برابر نباشد ، شعر : عبادت باخلاص نيّت نكو است و گر نه چه آيد ز بيمغز پوست حكايت كردهاند : جوانمردى غلام خويش را گفت : سخاوت آن نيست كه صدقه به كسى دهند كه او را بشناسند ، صد دينار بستان و ببازار ببر و اوّل درويشى كه بينى بوى ده ، غلام ببازار رفت ، پيرى ديد كه حلَّاق سر او ميتراشيد ، زر بوى داد ، پير گفت كه من نيّت كردهام كه هر چه مرا فتوح شود بوى دهم و حلَّاق را گفت بستان ، حلَّاق گفت : من نيّت كردهام سر او را براى خدا بتراشم ، اجر خود از حقّ تعالى به صد دينار نميفروشم ، و هيچكس نستاند ، غلام بازگشت و زر بازآورد .